|
hamedsite | ||
|
|
متن زيباچيزهايي تو اين دنيا هست كه نميتوني هيچكاريشون كني. گفتم: يهجورايي، ولي باز از يه كم دورتر بهش فكر كن. همهي ما با شرايط يكسان به دنيا ميآيم؛ انگاري همهمون با هم سوار يه هواپيماي خرابيم. البته، بعضيهامون خوششانسترن. بعضي ضعيفن و بعضيا قوي. بعضيا پولدار و بعضيا فقير. اما هيچكي سوپرمن نيست، از اين نظر همه ضعيفيم. اگه چيزي داشته باشيم، ميترسيم از دستش بديم؛ اگه هيچي نداشته باشيم نگران اينيم كه هميشه همينطوري بمونيم. همهمون يه جوريم. هرچي زودتر اين رو بفهمي، ميتوني تلاش كني خودت رو قويتر كني، اگه شده يه ذره. اشكالي نداره اگه بهش تظاهر كني. درسته؟ هيچ آدم واقعا قوياي در كار نيست. فقط آدمهايي هستن كه اداي قويها رو درميآرن.
.................................................................................. بعضي وقتها ضربانِ قلبِ انسان كُند ميشود. دقيقا همان اوقاتي كه انسان قلبش به سختي ميشكند، قلبش دچار ترديد ميگردد كه بايستد يا به تپش خود ادامه دهد. قلب مانند چشمي از الماس است. وقتي يكبار خراش بردارد، براي هميشه با همان خراش به تماشاي دنيا خواهد پرداخت. .................................................................................................... متن زيبا و دلنوشته هاي اختصاصيبهش اين روزها بيشتر از هر روز ديگه اي فكر ميكنم، به اينكه واسه كسي كه ميره سخت تره، يا واسه كسي كه ميمونه، به اينكه اوني كه دست تكون ميده و ميره سوار ميشه و ميره بيشتر در دلش رو غصه ها بازه، يا اوني كه خداحافظي ميكنه و بر ميگرده سر زندگي روتينش. كدومشون بيشتر عذاب ميكشه. كسي تنها گذاشته نميشه وقتي كه كسي كه ميره تنها ميشه. فعل ها تغييري نميكنه، اون كسي كه چمدون بسته، ميگه رفتم؛ اون كسي كه ميمونه ميگه رفت. آدما وقتي قلبشونو يه جا ميذارن، نميتونن به جاي ديگه اي برگردن، نميتونن واسه جايي كه بهش تعلق ندارن فعل برگشتن استفاده كنن، نميتونن وقتي كه آخرين بوسه ي خداحافظي رو ميكنن بگن خب ديگه من دارم بر ميگردم، برگشتن فقط متعلق به جاييه كه توش خوشحالي، امني، اميدواري. واسه همينه كه آدما فقط ميرن، كوله بارشونو ميندازن رو دوششون رو ميرن. اوني كه ميره فقط ميره به اميد اينكه زود تر به اوني كه ميمونه برگرده. واسه هر دوشون به يه مقدار سخته، به يه مقدار درد داره، به يه مقدار توي هم ميرن و زندگي براشون بي رنگ ميشه، به يه مقدار از هم رفتنشون غم داره و اونقدر ادامه داره، تا بازم، دوباره بهم برگردن. منبع: https://rebsona.ir/%D9%85%D8%AA%D9%86-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7/ ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
[ ۲۳ شهريور ۱۳۹۹ ] [ ۰۴:۳۴:۰۸ ] [ hamed ]
ابوعلي سينا در سفر بود. در هنگام عبور از شهري ،جلوي قهوه خانه اي اسبش را بر درختي بست و مقداري كاه و يونجه جلوي اسبش ريخت و خودش هم بر روي تخت جلوي قهوه خانه نشست تا غذايي بخورد. خر سواري هم به آنجا رسيد ،از خرش فرود آمد و خر خود را در پهلوي اسب ابوعلي سينا بست تا در خوردن كاه شريك او شود و خودش هم آمد در كنار ابوعلي سينا نشست. ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
[ ۳ شهريور ۱۳۹۹ ] [ ۰۸:۱۵:۲۷ ] [ hamed ]
[ ۱ ]
|
|
| [قالب وبلاگ : لیمو بلاگ] [Weblog Themes By : limoblog.ir] | ||